یک عمر کارمندی ثمر ندارد ، ناله بازنشستگان اثر ندارد ، تورم از تورّق ما خبر ندارد ( منظور ما از تورّق ، اوراق شدن از نوع کارمندی آن است با غیرکارمند کاری نداریم ! غیرکارمند " اصلاً بما چه ! ") و بالاخره شب بیمار سرگردان نیازمند داروهای حیاتی حکماً که سحر ندارد و در نهایت این تنها نوشته های ماست که اثر دارد باور نداری نوشته های ما را بده آش و به همین خیال باش !
دلم خواهد برون آید زتــــــن جـان
دمی آسوده گردم من ز زن جــان
به چاقــــوئی که آوردی ز زنجـــان
رها سازم خودم را من ز زن جان
بگیرم ریتم دیم دام دام دالام دام
بالام جان آی بالام جان آی بالام جان
ما وقتی انگشت روی مسایل و مشکلات می گذاریم و آن را آگراندیسمان می کنیم ( شما مثل بعضی ها بخوانید آخراندیسمان ) عده ای از مسئولین گمان می کنند ما داریم قصه هزار و یکشب می گوئیم و هر شب منتظر قصه ای دیگرند ولکن توجه ندارند که این غصه های ماست که رقم می خورد و قصه تلقی می شود ! دلمان می خواهد به این قبیل مسئولین ، خیلی خصوصی و محرمانه عرض کنیم که اگر به عرایض ما عنایت نکنند ما به توصیه رئیس جمهورمان مراتب را به ایشان گزارش خواهیم کرد حال اگر ایشان نیز فرصت نکردند بخوانند و ما در صف انتظار نامه های نخوانده چند میلیونی قرار گرفتیم چه اشکالی دارد بالاخره روزی نوبت نامه های ما هم خواهد رسید یا نه !؟ و اگر رسید و ما نبودیم شما سرتان سلامت ، در نهایت فاتحه ای جانانه که نثار روح پرفتوح ما خواهند فرمود همین ما را بس ! استغنای طبع نازک و نازنین ما از همین قناعت هاست و لا غیر !!