تبليغاتX
محرمانه ها !!
نگاهی به مسائل روز از دریچه طنز

وقتی سیمهایم قاطی میشود آرزو میکنم ایکاش سیمکش بودم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:2 | لینک  | 

نوشابه گاز دار در بین سایر نوشابه ها بعلت گازش اول شد یعنی که یعنی !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:59 | لینک  | 

برای گسرش فضای سبز توصیه میکنم همه سبز بپوشند سبز بنویسند و سبزی بخورند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:47 | لینک  | 

برای اینکه آب پاکی روی دستش بریزم آب را آب کشیدم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:52 | لینک  | 

برای اینکه آب از آب تکان نخورد دست وپای آب را طناب پیچ کردم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:53 | لینک  | 

مستاجر بعبارتی همان اجیر است !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 10:22 | لینک  | 

در خواب دیدم کباب میشوم متعجب شدم چرا که صوابی نکرده بودم تا مسحق چنین عقوبتی باشم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:13 | لینک  | 

گوسفند وقتی قصاب را دید آرزو کرد که ایکاش او قصاب میشد و قصاب او میشد و آنوقت .......!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:29 | لینک  | 

ماهی ها وقتی کمبود آب را احساس کردند به جیره بندی آب پرداختند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:57 | لینک  | 

مستاجر از ترس مالک دندانهایش را استتار کرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:15 | لینک  | 

در مراسم انتخاب بهترین گاو سال گوسفندان ماتم گرفته بودند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:51 | لینک  | 

در مسابقه مقاله نویسی در مورد مضرات سیگار جوان بیست ساله ای برنده شد که روزی دو پاکت سیگار میکشید !

 

نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:25 | لینک  | 

برای اینکه قانون را بیصدا بشکند از صدا خفه کن استفاده میکرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:4 | لینک  | 

برای اینکه همیشه یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشد همیشه کفش پاشنه بلند می پوشید !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:53 | لینک  | 

فرش دستباف بمحض دیدن فرش ماشینی دست و پایش را گم کرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:34 | لینک  | 

آنقدر حیاط دو نبش معامله کرد که بهنگام مرگ نیز یک قبر دو نبش نصیبش شد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:20 | لینک  | 

عقده خود بزرگ بینی داشت هر شب خوابهای شاهانه میدید !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:7 | لینک  | 

زن بوری داشت و همیشه از نیش زن بورش (زنبورش ) شکایت میکرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:14 | لینک  | 

زمین همه را میخورد و با تمام پرروئی به همه اعتراف میکرد که زمین خورده شمائیم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:48 | لینک  | 

در کلاس درس از درس خبری نبود در پایان سال همه شاگردان بسلامتی مردود شدند و چون ظلم بالسویه ای شده بود صدای عدالت همه جا پیچید !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:14 | لینک  | 

سه اتاق با یک آشپزخانه به مفهوم آمادگی یک مدرسه غیرانتفاعی برای انتفاع مطلق است !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:8 | لینک  | 

برای اینکه نتوانم تندروی کنم همیشه کفش تنگ میپوشم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 10:32 | لینک  | 

شعله کوچک شمع آرامش تاریکی را به هم زده بود !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:15 | لینک  |