سه شنبه سی ام مهر 1387
وقتی سیمهایم قاطی میشود آرزو میکنم ایکاش سیمکش بودم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:2 | لینک
|
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387
نوشابه گاز دار در بین سایر نوشابه ها بعلت گازش اول شد یعنی که یعنی !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:59 | لینک
|
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387
برای گسرش فضای سبز توصیه میکنم همه سبز بپوشند سبز بنویسند و سبزی بخورند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:47 | لینک
|
شنبه بیست و هفتم مهر 1387
برای اینکه آب پاکی روی دستش بریزم آب را آب کشیدم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:52 | لینک
|
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
برای اینکه آب از آب تکان نخورد دست وپای آب را طناب پیچ کردم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:53 | لینک
|
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387
مستاجر بعبارتی همان اجیر است !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 10:22 | لینک
|
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
در خواب دیدم کباب میشوم متعجب شدم چرا که صوابی نکرده بودم تا مسحق چنین عقوبتی باشم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:13 | لینک
|
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
گوسفند وقتی قصاب را دید آرزو کرد که ایکاش او قصاب میشد و قصاب او میشد و آنوقت .......!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:29 | لینک
|
شنبه بیستم مهر 1387
ماهی ها وقتی کمبود آب را احساس کردند به جیره بندی آب پرداختند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:57 | لینک
|
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
مستاجر از ترس مالک دندانهایش را استتار کرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:15 | لینک
|
چهارشنبه هفدهم مهر 1387
در مراسم انتخاب بهترین گاو سال گوسفندان ماتم گرفته بودند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:51 | لینک
|
سه شنبه شانزدهم مهر 1387
در مسابقه مقاله نویسی در مورد مضرات سیگار جوان بیست ساله ای برنده شد که روزی دو پاکت سیگار میکشید !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:25 | لینک
|
دوشنبه پانزدهم مهر 1387
برای اینکه قانون را بیصدا بشکند از صدا خفه کن استفاده میکرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:4 | لینک
|
یکشنبه چهاردهم مهر 1387
برای اینکه همیشه یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشد همیشه کفش پاشنه بلند می پوشید !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:53 | لینک
|
شنبه سیزدهم مهر 1387
فرش دستباف بمحض دیدن فرش ماشینی دست و پایش را گم کرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:34 | لینک
|
پنجشنبه یازدهم مهر 1387
آنقدر حیاط دو نبش معامله کرد که بهنگام مرگ نیز یک قبر دو نبش نصیبش شد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:20 | لینک
|
سه شنبه نهم مهر 1387
عقده خود بزرگ بینی داشت هر شب خوابهای شاهانه میدید !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:7 | لینک
|
دوشنبه هشتم مهر 1387
زن بوری داشت و همیشه از نیش زن بورش (زنبورش ) شکایت میکرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:14 | لینک
|
یکشنبه هفتم مهر 1387
زمین همه را میخورد و با تمام پرروئی به همه اعتراف میکرد که زمین خورده شمائیم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:48 | لینک
|
شنبه ششم مهر 1387
در کلاس درس از درس خبری نبود در پایان سال همه شاگردان بسلامتی مردود شدند و چون ظلم بالسویه ای شده بود صدای عدالت همه جا پیچید !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:14 | لینک
|
پنجشنبه چهارم مهر 1387
سه اتاق با یک آشپزخانه به مفهوم آمادگی یک مدرسه غیرانتفاعی برای انتفاع مطلق است !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:8 | لینک
|
چهارشنبه سوم مهر 1387
برای اینکه نتوانم تندروی کنم همیشه کفش تنگ میپوشم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 10:32 | لینک
|
سه شنبه دوم مهر 1387
شعله کوچک شمع آرامش تاریکی را به هم زده بود !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:15 | لینک
|
