تبليغاتX
محرمانه ها !!
نگاهی به مسائل روز از دریچه طنز

دلم از طپیدن خسته شده است میشود استراحتی داد ؟!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:4 | لینک  | 

در سمینار صادرات ، واردات قاه قاه میخندید !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:8 | لینک  | 

در روز مادر ، مادر با خودش فکر میکرد که یعنی فقط یک روز !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:57 | لینک  | 

در و دیوار غربت به غریبانه زیستنم اشک میریختند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:48 | لینک  | 

هر دو بی تابیم من بی تاب دیدن تو و تو بی تاب تاب بازی !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:22 | لینک  | 

در حالیکه دل من میسوخت ماشین های آتش نشانی روبروی من ایستاده بودند و دنبال محل آتش سوزی میگشتند !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 13:11 | لینک  | 

ناخدا همیشه و در همه حال با خدا بود !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:14 | لینک  | 

در فرهنگ سرا فرهنگ احساس غربت میکرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:27 | لینک  | 

کله اش طاس بود رئیس خبرگزاری طاس شد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:13 | لینک  | 

اصل زندگی را گم کرده بود دنبال المثنای آن میگشت !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:3 | لینک  | 

سر دبیر با ته دبیر اختلافشان شد سر و ته قضیه را با تاسیس واحد "سرته دبیری"هم آوردند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 10:2 | لینک  | 

در جلسه اتاق بازرگانی ، بازرگانی به چشم نمیخورد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:52 | لینک  | 

در ساعت درس زبان اکثریت هوس خوردن زبان میکردند !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:17 | لینک  | 

سمینار رفع خاموشی در خاموشی برگزار شد !

نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:24 | لینک  | 

برای اینکه تردستی ام را از دست ندهم همیشه فلاسک آب همرا دارم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 6:55 | لینک  | 

عینکم عصای چشمم است !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:14 | لینک  | 

سخنران برای اینکه حین سخنرانی صدایش نلرزد به گلویش لرزه گیر می بست !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:30 | لینک  | 

پرستار "شب کار" شب ها میخوابید چون صبح ها واقعا یک کار حسابی داشت که باید به آن میرسید !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 6:58 | لینک  | 

صبر را که ما کردیم از حلواشدن غوره شما چه خبر ؟!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:29 | لینک  | 

همان لحظه که دماغت را عمل کردی دماغ من سوخت !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:36 | لینک  | 

وقتی دلم شکست تازه فهمیدم شکست یعنی چه !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:24 | لینک  | 

شادی من زملاقات شما ، نه که در حرف و کلام بلکه در هستی من هم پیداست هست باشید که این هستی تان هستی زاست
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:37 | لینک  | 

تلفن زنگ زد تا نوکر گوشی را برداشت طرف گفت :احمق بی شعور نفهم !! نوکر پاسخ داد گوشی خدمتتان و آقا را صدا کرد و گفت ببخشید قربان با حضرتعالی کار دارند !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:1 | لینک  | 

کارمند بازنشسته دنبال کاری میگشت که آخر عاقبتی داشته باشد !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 10:25 | لینک  |