شنبه سی ام آذر 1387
دلم از طپیدن خسته شده است میشود استراحتی داد ؟!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:4 | لینک
|
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
در سمینار صادرات ، واردات قاه قاه میخندید !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:8 | لینک
|
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
در روز مادر ، مادر با خودش فکر میکرد که یعنی فقط یک روز !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:57 | لینک
|
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
در و دیوار غربت به غریبانه زیستنم اشک میریختند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:48 | لینک
|
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
هر دو بی تابیم من بی تاب دیدن تو و تو بی تاب تاب بازی !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:22 | لینک
|
شنبه بیست و سوم آذر 1387
در حالیکه دل من میسوخت ماشین های آتش نشانی روبروی من ایستاده بودند و دنبال محل آتش سوزی میگشتند !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 13:11 | لینک
|
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
ناخدا همیشه و در همه حال با خدا بود !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:14 | لینک
|
چهارشنبه بیستم آذر 1387
در فرهنگ سرا فرهنگ احساس غربت میکرد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:27 | لینک
|
دوشنبه هجدهم آذر 1387
کله اش طاس بود رئیس خبرگزاری طاس شد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:13 | لینک
|
یکشنبه هفدهم آذر 1387
اصل زندگی را گم کرده بود دنبال المثنای آن میگشت !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:3 | لینک
|
شنبه شانزدهم آذر 1387
سر دبیر با ته دبیر اختلافشان شد سر و ته قضیه را با تاسیس واحد "سرته دبیری"هم آوردند !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 10:2 | لینک
|
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
در جلسه اتاق بازرگانی ، بازرگانی به چشم نمیخورد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:52 | لینک
|
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
در ساعت درس زبان اکثریت هوس خوردن زبان میکردند !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:17 | لینک
|
سه شنبه دوازدهم آذر 1387
سمینار رفع خاموشی در خاموشی برگزار شد !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:24 | لینک
|
دوشنبه یازدهم آذر 1387
برای اینکه تردستی ام را از دست ندهم همیشه فلاسک آب همرا دارم !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 6:55 | لینک
|
یکشنبه دهم آذر 1387
عینکم عصای چشمم است !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:14 | لینک
|
شنبه نهم آذر 1387
سخنران برای اینکه حین سخنرانی صدایش نلرزد به گلویش لرزه گیر می بست !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:30 | لینک
|
پنجشنبه هفتم آذر 1387
پرستار "شب کار" شب ها میخوابید چون صبح ها واقعا یک کار حسابی داشت که باید به آن میرسید !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 6:58 | لینک
|
چهارشنبه ششم آذر 1387
صبر را که ما کردیم از حلواشدن غوره شما چه خبر ؟!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:29 | لینک
|
سه شنبه پنجم آذر 1387
همان لحظه که دماغت را عمل کردی دماغ من سوخت !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:36 | لینک
|
دوشنبه چهارم آذر 1387
وقتی دلم شکست تازه فهمیدم شکست یعنی چه !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:24 | لینک
|
یکشنبه سوم آذر 1387
شادی من زملاقات شما ، نه که در حرف و کلام بلکه در هستی من هم پیداست هست باشید که این هستی تان هستی زاست
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 8:37 | لینک
|
شنبه دوم آذر 1387
تلفن زنگ زد تا نوکر گوشی را برداشت طرف گفت :احمق بی شعور نفهم !! نوکر پاسخ داد گوشی خدمتتان و آقا را صدا کرد و گفت ببخشید قربان با حضرتعالی کار دارند !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 7:1 | لینک
|
جمعه یکم آذر 1387
کارمند بازنشسته دنبال کاری میگشت که آخر عاقبتی داشته باشد !!
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 10:25 | لینک
|
